ترس از تاریکی و ترس های دیگر

ترس از تاریکی

وقتی پدرم از من خواست که با او صحبت کنم، ترس مبهمی وجودم را فرا گرفت. نمی‌دانم چرا هربار برای چند کلمه حرف زدن با پدر دچار اضطراب و ترس می‌شوم. انگار که این مساله ریشه‌ای عمیق دارد. اما طوری توی پستوهای ناخودآگاهم زندانی شده که حتی نمی‌دانم کجا سراغش را بگیرم. شاید باید درست […]

تفاوت خودشناسی و خودآگاهی

خودشناسی و خودآگاهی

به نظر شما خودشناسی همان خودآگاهی است؟ وقتی می‌گوییم خودشناسی، دقیقا چه منظوری داریم؟ و وقتی به خودآگاهی می‌رسید چه حال و صورتی دارد؟ این دو عبارت با هم تفاوت دارند. بگذارید با یک مثال تفاوت این دو را نشان دهم. من به شما می گویم که احساس ناراحتی می کنم یا غمگینم. شما می […]

مشت بزنیم یا نزنیم؟

خشم

پسرک ۸ ساله با اخم رو به مادرش می‌کند و بلند می‌گوید: مامان من که بهت گفتم! دیروز نشد مشقامو بنویسم! گونه‌های مادر گلگون می‌شود، اخمها را درهم می‌کشد، مشتش گره می‌شود و آماده‌ی ضربه زدن. مشت بر بازوی پسرک فرود می‌آید. با صدای نیمه بلند در حالی‌که به چشم‌های پسرش چشم دوخته، می‌گوید: چرا […]

معنای زندگی مهم‌تر است یا نتیجه‌ی آن؟

وقتی صحبت از معناگرایی می‌شود، به این فکر می‌کنم که معنای زندگی چیست؟ آیا رسیدن به یک نتیجه‌ی خاص، باعث معنا بخشیدن به آن می‌شود؟ یا طی مسیر در جهتی خاص است که به زندگی معنا می‌دهد؟ در این مطلب درباره‌ی معنای زندگی صحبت می‌کنیم. من برای خودم هدف‌گذاری می‌کنم و آن‌ها را می‌نویسم. اما […]