پیانو و پرنده

پرنده در قفس بود اما صدای پیانو رها در فضا می‌پیچید. پیانو را با تمام احساسم نواختم و به پرنده نگاه کردم. منتظر عکس‌العملش بودم. کاکل‌هایش بالا رفت و این علامت ترس یا تعجب بود. کف قفس راه می‌رفت. ادامه می‌دادم و همراه زدن می‌خواندم. صدای ضعیفی از پرنده شنیدم. کاکلش آرام سر جایش برگشت […]

گیتار زدن روی پل

به سمت پل رفتم. شک داشتم که می‌توانم دوچرخه را روی پل ببرم یا نه. برای همین به آدمها نگاه کردم. همیشه اینطور بودم. ترس از اولین بودن داشته‌ام. دیدم دوچرخه‌ها پشت سر هم دارند روی پل می‌رانند. با دوچرخه‌ام روی پل رفتم، تا اواسط پل که رسیدم سه جوان را گیتار به دست دیدم […]